من نامه ی عاشقانه ام بازم کن!
محتاج کمی نوازشم نازم کن!
من سکه ی تقدیر توام
مهتابم در قلک سینه ات پس اندازم کن

با تو شروع کردم، از تو گفتم و با تو تمام خواهم کرد و در این میان مطمئنم در این گذار ، گذر عمر و دغدغه های سنگین دنیا هم نمی تواند مرا از پای در آورد چرا که از آغاز جرأت با تو بودن را داشته ام.
تو آرام و بی پروا پا در سرزمین قلبم گذاشتی و در شرقی ترین مکان دلم مأمن گزیدی و مرا که در بستر نیلوفری ام منتظر عبور یک شهاب بودم ، بیقرار و شعله ور ساختی.

